ميرزا احمد ميرزا خداوردى
89
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
سواره و پياده در محال زوند به وصول مىآيد ، بلامسامحه روانه خواهم كرد . خلاصه جميع « 1 » سواره شصت و هفتاد سواره نيك [ و ] بد ، همراه خان مىبود . بارى عاليجاه مير حسن خان با سوارهاى قليل خود سقدشت « 2 » به طرف اركوان به خانهء خود رفت . بلى وقتى كه مير حسن خان از اركوان به طرف لنكران ، چطورى كه تفصيلا نگارش يافت ، فرار كرده بود ، مختصرا نچالينگ ، قاسم بيگ و كاظم بيگ و رضا قلى بيگ را خلاصه اختيار كرده و حكومت محال اركوان را به ايشان سپرده بود . آنها همه با كمال آسودهگى آمده بودند با جمعيّت خودشان و همچنين ميرزا باقر ، اهل سيبتن ، تدبيرچى هم در اركوان در طالارهاى مير حسن خان قرار گرفته بودند ، با كمال اطمينان سربرهنه و پابرهنه خوابيده بودند ، چطورى كه شاعر گفته است : مهر درخشنده چه پنهان شود * شبپره بازىگر ميدان بود اما مير حسن خان يك ساعت به ظهر مانده از بالاى كوه سقدشت به طرف قريه مشخص گرديد و اهالى سقدشتى آشفته گشته ، به طرف جنگل فرار كردند . وقتى كه معلوم شد كه مير حسن خان است ، همگى به يكديگر صدا زدند : فرار مكنيد كه مير حسن خان است ! به هر صورت اهالى سقدشت در يوم بد هيچكس را قرين خود نمىدانند « 3 » و آدمهاى رشيد و دلير مىبودند . از آن جمله ميرزا جان بگ مرحوم . خدا شاهد است به رشادت او به دنيا چنين آدم نيامده بود و بعد اليوم نخواهد آمد . بارى همگى در طرفة العينى مكمّل يراق در خدمت خان جمع و آماده گشته ، هر چند دستهء قليلى مىبودند ، اما برابرى هزار نفر تفنگچى مىبودند و از قريهء سقدشت راه چندان مسافت ندارد ، يك فرسخ ، بلكه چيزى زياد مىشود ، به طرف اركوان عازم گشتند . اول در عرض راه ، يك نفر آمد و خبر داده بود : به قرار هزار نفر سالدات با دو عراده توپ در خانهء خان است و از استماع اين خبر ، مردم قدرى به تشويش افتاده بودند . مير حسن خان بر ايشان
--> ( 1 ) . در نسخه « جمعتان » . ( 2 ) . از توابع ماسالّى در تالش شمالى كه كوهى به همين نام در كنار اين روستا واقع شده است . ( 3 ) . در نسخه « نمىداند » .